
کاش چشمانت فقط برای من بود
کاش می شد باور کنم
کاش لحظه ی خداحافظی به چشمانم نگاه نکنی ، همه اش از این می ترسم که مبادا بغض چشمانم
لحظه ای منصرفت کند ، نه ، اگر تو بی من خوشی ، باشد ، هیچ نمی گویم ، حرفی نمی زنم ،
مبادا ترحم کنی
راستی یادت باشد آرام و بی سر و صدا دل بکنیم ، آخر دیگران که نمی دانند من و تو چه سری
با هم داریم ، می ترسم همین یک لحظه را ببینند و فکر کنند تو چقدر بی رحمی که زجه هایم
را نمی شنوی ...